بیست و هفتمین سالگرد وفات استاد عبدالرسول حامدی

 

اول مرداد ماه 1391 برابر بود با بیست هفتمین سال درگذشت "عبدالرسول حامدی" شاعر فرهیخته و گرانقدر جنوب...

 

 

 

 وی در اول مرداد ماه سال 1364 بر اثر سکته ی قلبی جهان را بدرود گفت ودر خورموج (دیارش) آرام گرفت و دوستان و آشنایان را در اندوهی سنگین فرو برد، در حالی که مرگش بسیار زودرس و ناباورانه بود. "عبدالرسول" تا پشت سر گذاشتن عمر طبیعی یک انسان بسیار جا داشت و اگر زنده می ماند، بی گمان گواه آثار درخشانی از او می بودیم.
زنده یاد "عبدالرسول حامدی" به سال 1313 خورشیدی در خورموج مرکز شهرستان دشتی در خانواده ای ادب پرور، دانش دوست و اغلب شاعر (هم از خانواده ی پدری و هم مادری) چشم به جهان گشود. "محمود حامدی" (پدربزرگ)، "محمدجواد" (‌پدر)، "شایان"، "سوشیانس" و "معراج" همه شاعر و هنرمند، و همین وضع را درخانواده ی مادری (بهزادی ها)، "سیداسماعیل بهزادی" و برادرش دکتر "سیدابراهیم بهزادی" و "فراز بهزادی" "کاوه بهزادی" فرزندان "ابراهیم" شاعر. پس به تقریب می توان گفت که با خانواده ای شاعر و هنرمند رو به رو هستیم.
"عبدالرسول" آموخته های نخستین خود را در خورموج و دوره ی میانی را در دبیرستان سعادت بوشهر پشت سر گذاشت و سرانجام گواهینامه ی لیسانس خود را از دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان به دست‌آورد. در این دوره بود که با "محمد حقوقی" آشنا شد و‌آثار خود را در نشریات ادبی کشور از جمله مجله ی «فردوسی»، «خوشه» و... به چاپ می رساند.
"حامدی" از جوانی از قریحه و ذوق شاعرانه که از پدربزرگ و پدر خویش "محمود" و "محمدجواد" به ارث برده بود، برخوردار گردید و در این راستا به تشنه ای می مانست که هرگز از چشمه ی جوشان شعر و ادب سیراب نمی شد.
در دبیرستان «سعادت» بوشهر بود که با "منوچهر آتشی" و "محمدرضا نعمتی زاده" آشنا، دوست و همکلاس شد که این دوستی و معاشرت بر شعرش نیز اثرگذار بود. پس از گرفتن لیسانس به بوشهر مراجعت کرد و پس از مدتی تدریس، نمایندگی آموزش و پرورش گناوه را پذیرفت، اما پست های اداری و اجرایی وی را راضی نمی کرد. پس به برازجان رفت و به تدریس و تربیت نوباوگان پرداخت که بیشتر به این کار علاقه داشت. او تا پایان عمر در برازجان ماند.
"حامدی" در سال 1353 دفتر شعر « خار در گلدان» را که شامل اشعار نیمایی و چند غزل است به چاپ رساند که با استقبال خوانندگان رو به رو گشت و در مدت کمی نایاب شد.کتابی نیز به نام (مظاهری در شعر امروز )تدوین کرد که متاسفانه هنوز چاپ نشده است.
"عبدالرسول حامدی" شاعر متعهد و مردمی خطه ی دشتی در سبک کلاسیک و نیمایی کار و تجربه دارد و در هر دو مورد هم موفق است. در بیان اندیشه با حفظ زیبایی کلام و نازک اندیشی خیال از تمثیل، تلمیح، تشبیه، کنایه، استعاره و دیگر صنایع بدیعی و شعری بهره جسته و به ویژه با یادآوری داستان های تاریخی و اسطوره ها و نمادهای بومی جان تازه ای به سخنش می بخشد. نسبت به واقعیت ها، حقایق زمان و ریشه ی تحولات و پدیده های تاریخی، اجتماعی و سیاسی محیط پیرامونش شناخت دارد و مسایل عاطفی و ارزش های انسانی در اشعارش تبلور می یابد. گرفتاری ها، درد و رنج و فقر و نارسایی های جامعه ی زمان خود را نمایانده است با همه ی هول و هراس مسلط بر آن. درد و اندوه زمانه دامنش را رها نمی کند و خوش بینانه خودش را نمی فریبد، چون حقایق و واقعیات زندگی را درک و لمس کرده است.

«اندوه تازه بانگ در آیینه می زند چین جبین دم از غصه ی دیرینه می زند
مرغی است لحظه ی تو که منقار خویش را
خوش باورانه بر شبح دانه می زند
با ما به دشمنی است هر آن کس که دوست وار
لاف از خلوص سینه ی بی کینه می زند
بر ما گذشت سال و نکردیم یاد از آن
همسایه داد ظلمت دوشینه می زند»
عدالت اجتماعی را باید پیاده کرد و همه چیز را به نسبت مساوی بین مردم تقسیم نمود و خود اگر بتواند و میسر باشد ششدانگ کند مکارش را بر خیل موران می بخشد.

«امسال بر جماعت موران / می بخشم / ششدانگ کند مکارم را...».

او در کنار جریانات اقتصادی به آزادی هم سخت باور و نیاز دارد؛ شاید چیزی بالاتر از نان.

«در طبع کودکان بازی دوست / بازیچه بهتر از نان است / اما اگر که حسّ بازی باشد...».

 

پی نوشت:
* شعر دشتی و دشستان، دفتر پنجم –  عبدالمجید زنگویی- با تغییراتی

-کاش و ای کاش در دیارش(خورموج) که همیشه به او عشق می ورزید مراسم گرامیداشت می گرفتیم که پاسداشت ایشان اجر نهادن به هویت و ارجمندی خودمان است

 

منبع : وبلاگ دشتی ها.. با تشکر از آقای محمد شاکری مطلق مدیر وب دشتی ها